|
|
|
|
|
بدون نقاب کجا پنهان خواهی گشت؟ به کدامین لحظه پناه خواهی برد؟ آن هنگام که در روزهایت اسیری گریه میکنی خودت را فراموش می کنی به همه حتی خودت دروغ می گویی تا شاید لحظه ای آرام گیری بیمار و شرمساری ناامید و تنهایی اما هرگز نخواهی توانست خودت را در دروغهای همیشه ات بیابی !تصمیمت رابگیر هیچ دلیلی وجود ندارد که در سراسر زندگیت نخواهی توانست آزاد و شاد باشی !تصمیمت رابگیر روشنایی در انتظار توست
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:9 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
فلسفه زندگی انسان در این جمله خلاصه میشود.......
فدا کردن آسایش زندگی برای فراهم آوردن وسایل آسایش زندگی .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:19 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
من در سرزمینی زندگی میکنم که
دویدن سهم کسانی است نمیرسند
و رسیدن سهم کسانی است که نمی دوند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:4 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
دين بهترين وسيله براي استثمار ملتهاست.
خاورميانه داراي غني ترين منابع نفت و گاز دنياست
و براي كنترل بر اين منطقه توسط امريكا انگليس و فرانسه
نا امني و شرايط بحراني لازم است و با توجه به اينكه حكومت
جمهوري اسلامی بهترين فراهم كنندگان اين بحرانها هستند
هيچوقت تصميم به بر اندازي ان نخواهند نمود .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:1 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
آزادی معبود من است.
بخاطر آزادی هر زندانی رهائی
هر جهادی آسودگی وهر مرگی حیات است .
شهید دکترعلی شریعتی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:10 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا گناهم چیست آیا در جستجوی حقیقت بودن جرم است؟ آیا اینکه می خواهم بهتر بدانم که تو چه می گویی و چه می خواهی ، جرم است؟ ادیان مختلف دیدگاه های گوناگونی در مورد تو دارند آیا اینکه می خواهم بدانم کدامین دیدگاه به حق است ، جرم است؟ کاش خودت می گفتی که کدامین حق است آنچه که از کودکی آموخته ام این بوده که تو یک جلاد بداخلاق ترسناکی و گناهی را برنتابی اما آنچه که هم اکنون آموخته ام این بوده که تو خدای محبتی و اصلا ترسی نداری بلکه مأمن انسان هایی، به راستی کدامشان راست است؟ گویا همه ناراحتند که من فهمیده ام که تو خدای محبتی، تو انسان ها را دوست داری، عاشق
انسان هایی خدایا اینان را چه شده، خودشان به زور می خواهند به خود بفهمانند که تو جلادی، تو دشمن آنهایی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 9:45 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
دو راهب كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از دياري به ديار ديگر سفر ميكردند سر راه خود دختري را ديدند كه در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت كه از آن بگذرد. وقتي راهبان نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آنها تقاضاي كمك كرد. يكي از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند. راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام راهب دوم كه ساعت ها سكوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزيز، ما راهبان نبايد به زنان نزديك شويم. تماس با آنها برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتيكه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي. راهب اولي با خونسردي و با حالتي بي تفاوت پاسخ داد: "
من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن
چسبيده اي و آن را رها نميكني."
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 9:14 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم.
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!
يـك تيــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم ... بدوزمش به سق
… اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند برايم بخر ... تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:
من يـك انسانم من هنوز يك انسـانم من هر روز يك انسانم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 8:44 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اتل متل توتوله ايران خانم چه جوره هم غم داره هم غصه نفتشو خوردن دُرُسه گازشو بردن هندسون آشغال چيني بستون اسمشو بذار واردات گور پدر صادرات هاچين و واچين توليدو ورچين
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:22 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنگ و بی عدالتی اقیانوسی است که:
اعماقش مرگ ،امواجش درد ، ساحلش ویران ،
بارانش خون و غروبش مرگ انسانهاست .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:22 توسط علی
|
|
||